تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان اوای گیتار کلاسیک

اوای گیتار کلاسیک
 
قالب وبلاگ
سلام اگر خواستید که اهنگ وبلاگ من را دانلود کنید میتوانید از ادرس زیر استفاده کنید



http://sound-code.majiddownload.com/90-2/1389716256.mp3

[ سه شنبه 20 دی1390 ] [ 22:52 ] [ امیر رضا ]

بیو گرافی شادمهر عقیلی

بچه خیابان هاشمی تهران " اصلیت طالقانی " فرزند آخر خانواده "متولد هفتم بهمن ماه 1351


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 مهر1390 ] [ 14:31 ] [ امیر رضا ]
 

cmtaz9hfmagzogmkn1c.jpg

 

اگر شما آهنگساز یا نوازنده ای حرفه ای باشید، اگر از علاقمندان به موسیقی کلاسیک باشید، اگر گیتاریست، ویولونیست، پیانیست و یا حتی نوازنده ای فولکلور باشید، اگر هنرجوی گیتار هستید و یا حتی تصمیم به فراگرفتن این ساز دارید، به طور یقین شما سگویا را می شناسید.او در 21 فوریه سال 1893 در دهکده ای بنام لینارس

(Linares)، از توابع گرانادا، در اسپانیا بدنیا آمد. پدرش وکیل معروف دادگستری بود که دوست داشت پسرش به حرفه و پیشه او روی بیاورد. بنابراین تا جائیکه امکان داشت، سعی می کرد سابقه فرهنگی درخشانی برای او به جای بگذارد، از این رو برای او معلم سرخانه پیانو و ویولن گرفت.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 مهر1390 ] [ 19:43 ] [ امیر رضا ]

 


ابراهيم حامدي ملقب به ابي ، متولد ۱۳۲۹خرداد ماه سال يكهزار و سيصد و بيست و هشت خورشيدي در خيابان فوزيه تهران است .

برای خواندن کامل بیو گرافی به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
[ جمعه 14 مرداد1390 ] [ 15:13 ] [ امیر رضا ]

 

ags2ikz2s30modvilas3.jpg

بیوگرافی: فریدون فروغی

فریدون فروغی 9بهمن 1329 هجری خورشیدی در تهرانچشم به جهان گشوداو آهنگساز، نوازنده گیتار، پیانو، درامز، شاعر و خوانندهٔ ایرانی بود. او از خوانندگان مشهور موسیقی پاپ ایرانی است.

او در سال 1329 محلهٔ سلسبیل تهران متولد می‌شود، پدر او - فتح الله - کارمند ادارهٔ دخانیات بود، در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار می‌پرداخت. او از مالکان بزرگ روستای نراق ـ ما بین قم و کاشان ـ به شمار می‌آمد. فریدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهای پروانه، عفت و فروغ داشت که هم اکنون در قید حیات هستند.

او در سال 1335 و در شش سالگی، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت درسال 1347 مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن استاد و با توجه به علاقه‌ای که به موسیقی راک و مخصوصاً آثار ری چارلز داشت، با تمرین می‌آموخت  اواخر دهه چهل، او به خوانندهٔ بلندآوازهٔ کلوپ‌های شبانه تهران قدیم و ستارهٔ صحنهٔ کافه‌های معروفی چون مارکیز و کاکوله بدل شد.

درسال 1350، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خواننده‌ای تازه نفس بود که فریدون فروغی، به او معرفی می‌گردد و با یک بار زمزمه‌ کردن ترانه‌ها، خسرو هریتاش متوجه می‌شود که شخصی را که به دنبالش بوده، یافته است. در نتیجه، دو ترانه به نام‌های «آدمک» و «پروانهٔ من» را با موسیقی تورج شعبان‌خانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا می‌کند.

همایون بهادران دومین فیلم سینمایی بود که فروغی در سال 1351 برای تیتراژ آن ترانه‌ای را به همین نام اجرا کرد. درهمین سال توسط یکی ازدوستانش با گلی فتوره‌چی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند.

سال بعد تنگنا ساختهٔ امیر نادری با ملودی‌های شورانگیز و تکان‌دهندهٔ منفردزاده، صدای فروغی را بر تیتراژ داشت. در همان سال - 1352 - چندین ترانه را اجرا می‌کند که شاخص‌ترین آنها نماز یا نیاز است، با شعری از شهیار قنبری و موسیقی منفردزاده؛ ترانه‌ای که منجر به بازخواست هر سه نفر از طرف ساواک می‌گردد.

درسال 1353، فروغی به علت عدم تفاهم با همسرش از وی جدا می‌شود. در همین سال ترانهٔ همیشه غایب را با شعری از شهیار قنبری، موسیقی «ویلیام خنو» و تنظیم واروژان اجرا می‌کند.

فریدون فروغی همیشه مورد بی مهری بی خردان بود و هست ، از یاد نمی برم زمانی که مجله بی محتوای "جوانان "در سالهای دور با تیتر درشت  در صفحه ی پر خواننده اش  نوشت : فریدون فروغی عربده می کشد یا آواز می خواند ؟!...او راه خودش را رفت و آنان که باید ، قدر او را میدانستند اما  ...

و باز از یاد نمی برم تلاشش را برای دریافت مجوز اما پس از مرگش به کاست او مجوز دادند.

چند ماه پس از فوت فریدون فروغی فیلم مستندی از زندگی وی در خانه ی هنرمندان به نمایش در آمد که مغایر بود با آنچه که بیننده انتظارش را می کشید ! فیلمی بود برای شهرت سازنده ی فیلم نه برای معرفی این عزیز از دست رفته ماهی خسته ،فریدون فروغی بگوئید بر گورم بنویسند

زندگی را دوست داشت ولی آنرا نشناخت

مهربان بود ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت

در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد

و خلاصه بنویسید:

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

 

[ پنجشنبه 9 تیر1390 ] [ 14:18 ] [ امیر رضا ]

ich9yf0e4so1h515n9z.jpg

بیو گرافی موتزارت

 موسیقی‌ موتزارت‌ تاثیر شگرفی‌ بر روح‌ انسان‌می‌گذارد. اصولا فعالیت‌های‌ نوابغ‌ و هنرمندان‌بیشتر از آن‌که‌ عامه‌ پسند باشند مورد توجه‌ افراداهل‌ فن‌ قرار می‌گیرد، اما در ارتباط با موتزارت‌باید گفت‌: این‌ موضوع‌ صادق‌ نیست‌. زیرا روح‌موسیقی‌موتزارت‌ در همه‌ جا محسوس‌ است‌ وآثار او برای‌ همه‌ مردم‌ قابل‌ درک‌ و هضم‌می‌باشد. موسیقی‌ موتزارت‌ حتی‌ در پیچیده‌ترین‌قسمت‌ها برای‌ عوام‌ قابل‌ شنیدن‌ است‌ و به‌ هیچ‌وجه‌ باعث‌ آزار نمی‌شود، اما واقعا چرااینگونه‌است‌، در جواب‌ باید متذکر شد که‌ درموسیقی‌ موتزارت‌ علاوه‌ بر رمز و راز، سادگی‌ درعین‌ پیچیدگی‌ احساس‌ می‌شود و این‌ سادگی‌ وزیبایی‌ برای‌ همه‌ قابل‌ درک‌ است‌. در مجموع‌باعث‌ می‌شود که‌ موتزارت‌ غنی‌ و دلچسب‌ به‌ نظرمی‌رسد اما نه‌ دلچسب‌ مانند بسیاری‌ از ترانه‌های‌پاپ‌ و مدرن‌ امروزی‌ که‌ عمری‌ کمتر از دو یا سه‌ماه‌ دارند.
امروزه‌ با گذشت‌ 250 سال‌ از زمان‌ موتزارت‌هنوز موسیقی‌های‌ او زنده‌ و تازه‌ می‌باشد. پس‌بیاییم‌ زندگی‌ پررمز و راز و افسانه‌ای‌موتزارت‌ را باهم‌ مطالعه‌ کنیم‌.

زندگی‌ موتزارت‌

(ولفگانگ‌ آمادئوس‌) موتزارت‌ آهنگسازاتریشی‌ از نابغه‌های‌ موسیقی‌ و از بزرگترین‌آهنگسازان‌ موسیقی‌ کلاسیک‌ بود. او در 27ژانویه‌ 1756 در سالزبورگ‌ که‌ یکی‌ از مراکزهنری‌ و فعالیت‌های‌ مهم‌ موسیقی‌ اروپا بود درخانواده‌ای‌ هنرمند به‌ دنیا آمد.
از هفت‌ فرزندی‌ که‌ پدر و مادرش‌ می‌بایست‌داشته‌ باشند تنها او و خواهرش‌ (ماریا آنا) ازبیماریهای‌ نوزادی‌ آن‌ دوران‌ جان‌ سالم‌ بدربردند.
پدرش‌ (لئوپلد) که‌ در دربار اسقف‌ خدمت‌می‌کرد، آهنگساز و ویولونیست‌ مشهوری‌ بود و دراکستر والی‌ سالزبورگ‌ رهبریت‌ آن‌ را به‌ عهده‌داشت‌.
از همان‌ کودکی‌ و لفگانگ‌ چنان‌ نبوغی‌ نشان‌داد که‌ پدرش‌ همه‌ چیز را رها کرد و به‌طور جدی‌و مستمر به‌ آموزش‌ او پرداخت‌.
خانواده‌ موتزارت‌ به‌ قصد کسب‌ تجربه‌ ونمایش‌ هنرشان‌ به‌ یک‌ سفر دور و دراز در گستره‌اروپا رفتند. در آن‌ زمان‌ و لفگانگ‌ 7 ساله‌ بود. اوو خواهرش‌ به‌ همراه‌ پدر در مدت‌ 3 سال‌ در48 شهر کنسرت‌ دادند و لفگانگ‌ که‌ از سه‌ سالگی‌پیانو را نزد پدر آموخته‌ بود اولین‌ قطعاتش‌ را دراین‌ دوران‌ ساخت‌ و به‌طور خودآموز نوازندگی‌ویلون‌ و ارگ‌ را یاد گرفت‌. او اولین‌ اثر اپرایش‌ رادر سن‌ 12 سالگی‌ خلق‌ کرد و در این‌ سنین‌نوازنده‌ ای‌ چیره‌ دست‌ در پیانو و ویولن‌ و ارگ‌شد.
پدرش‌ که‌ مدرس‌ موسیقی‌ بود، یکی‌ ازاصلی‌ترین‌ مشوقهای‌ و لفگانگ‌ به‌ شمار می‌رفت‌.او در طی‌ سفرهای‌ مختلفش‌ به‌ دربار پادشاه‌ها وملکه‌ها می‌رفت‌ و در حضور اشراف‌ توانایی‌ ونبوغ‌ پسرش‌ را به‌ نمایش‌ می‌گذاشت‌...
خانواده‌ کمی‌ بعد از سال‌ 1766 به‌ وطن‌ بازگشتند. آنها امیدوار بودند و لفگانگ‌ اپرایی‌ را که‌نوشته‌ در آنجا اجرا کند اما به‌دلیل‌ بعضی‌ دسیسه‌هااین‌ اپرا ارائه‌ شد. او و خانواده‌اش‌ سال‌ 1769را در سالزبورگ‌ گذراندند.
در سالهای‌ 1770 - 73 سه‌ بار به‌ ایتالیا سفرکردند که‌ در آن‌ هنگام‌ موتزارت‌ 2 اپرا و یک‌سونات‌ برای‌ اجرا در میلان‌ نوشت‌. ضمنا در این‌هنگام‌ با سبک‌ موسیقی‌ ایتالیایی‌ آشنا شد.
در تابستان‌ 1773 دفعات‌ بیشتری‌ به‌ وین‌رفت‌ و بیشتر برای‌ آنکه‌ شاید محلی‌ برای‌ تدریس‌به‌دست‌ آورد. در آنجا موتزارت‌ یک‌ رشته‌کوآرتت‌ و سمفونی‌ نوشت‌.
با این‌ همه‌ این‌ نابغه‌ بی‌مانند جهان‌ موسیقی‌هرگز نتوانست‌ به‌ موفقیت‌های‌ رسمی‌ که‌مخصوص‌ آن‌ دوران‌ بود دست‌ یابد زیراموسیقیدانانی‌ که‌ یک‌ صدم‌ خلاقیت‌ و هنر او رانداشتند. اما با فرود آوردن‌ سر تسلیم‌ بر اراده‌فرمانروایان‌ آن‌ روزها و دیارها به‌ رهبری‌ارکسترهای‌ ویژه‌ آنان‌ دست‌ می‌یافتند لذا ازلحاظ مالی‌ تامین‌ می‌شدند. اما گویی‌ و لفگانگ‌آمادئوس‌ فرصتی‌ برای‌ این‌ تسلیم‌ها و حرمت‌ها وامنیت‌ها نداشت‌، از این‌ رو اصطلاح‌ حقوق‌ بگیردربار نبود.


موفقیت‌

پدر ولفگانگ‌ می‌دید فرصت‌های‌ فرزندش‌ به‌عنوان‌ یک‌ آهنگ‌ساز با استعداد در سالزبورگ‌ ازبین‌ می‌رود، او تصمیم‌ گرفت‌ برای‌ ولفگانگ‌ درجای‌ دیگر شغلی‌ بیابد. لذا ولفگانگ‌ به‌ همراه‌مادرش‌ به‌ مونیخ‌ و مانهایم‌ رفت‌ اما هیچ‌ شغلی‌به‌دست‌ نیاورد. او بیش‌ از 6 ماه‌ در مانهایم‌ ماند وآهنگ‌ هایی‌ برای‌ فلوت‌ و پلانو نوشت‌ و در آنجاعاشق‌ دختری‌ زیبا و بنام‌ آلوئیزاوبر شد.


موتزارت‌ حدود 50 سمفونی‌ نوشت‌.

پدرش‌ به‌ فکر افتاد پسر و همسرش‌ را به‌ پاریس‌بفرستد، اما متاسفانه‌ ولفگانگ‌ از محیط رسمی‌ وخشک‌ پاریس‌ خوشش‌ نیامد. لئوپولد به‌ او گفت‌که‌ باز گردد چرا که‌ در شهر خودش‌ شغل‌ بهتری‌برایش‌ پیدا کرده‌ بود. مادر در پاریس‌ فوت‌
کردولفگانگ‌ تنها از این‌ سفر با خاطره‌ ای‌ تلخ‌ بازگشت‌. مدتی‌ در سالزبورگ‌ در کلیسای‌ جامع‌ درگروهی‌ موسیقی‌ به‌ نواختن‌ ویلن‌ و ارگ‌پرداخت‌.
ولفگانگ‌ تصمیم‌ گرفت‌ به‌ مونیخ‌ برود تا درآنجا اپرا بنویسد. بعد به‌ وین‌ دعوت‌ شد. او دردربار امپراطور به‌ آشپزی‌ مشغول‌ شد. روزی‌ ازکارفرمایش‌ خواست‌ که‌ اجازه‌ ساخت‌ آهنگی‌درباره‌ موضوع‌ مورد علاقه‌اش‌ را از پرنس‌بخواهد. اما پرنس‌ بی‌توجه‌ به‌ موتزارت‌، سبب‌رنجش‌ وی‌ شد. موتزارت‌ از دربار بیرون‌ آمد و درسالهای‌ بعد زندگیش‌ را با تدریس‌ موسیقی‌، چاپ‌آثارش‌ یا نواختن‌ برای‌ عموم‌ و یا در خانه‌دوستانش‌ می‌پرداخت‌. در سال‌ 1787 شغل‌کوچکی‌ به‌ عنوان‌ رهبر گروه‌ موسیقی‌ به‌دست‌آورد که‌ از آن‌ حقوق‌ کافی‌ عایدش‌ می‌شد ولی‌ ازنوشتن‌ آهنگ‌های‌ گروه‌ باله‌ چیزی‌ به‌ دست‌نمی‌آورد.البته‌ در آن‌ دوران‌ موتزارات‌ توانسته‌بود زندگی‌ خوبی‌ برای‌ خودش‌ دست‌ و پا کند.کالسکه‌ شخصی‌، نوکر خصوصی‌ و خانه‌ بزرگ‌داشت‌، اما مردی‌ ولخرج‌ بود.
در اولین‌ سالهای‌ زندگی‌ خود در وین‌،موتزارت‌ به‌وسیله‌ نوشتن‌ آهنگ‌ برای‌ پیانو و ویلن‌اعتباری‌ کسب‌ کرد. درسال‌ 1782 اپرای‌ معروف‌خود را نوشت‌.
(هایدن‌) یکی‌ از آهنگسازان‌ معروف‌ آن‌دوران‌ به‌ پدر موتزارت‌ نامه‌ نوشت‌ و گفت‌ پسرت‌بزرگ‌ترین‌ آهنگسازی‌ است‌ که‌ دیده‌ یا شنیده‌ام‌.او با ذوق‌ است‌ واز آن‌ بالاتر بزرگترین‌ دانشمندآهنگسازی‌ است‌ که‌ تاکنون‌ برخورد داشته‌ است‌.آهنگ‌های‌ موتزارت‌ معجونی‌ از درخشندگی‌آهنگسازی‌ و رشد سمفونیک‌ بود.
آن‌ دوران‌ نهایت‌ پرکاری‌ موتزارت‌ به‌ شمارمی‌رود. در سال‌ 1789 اولین‌ اپرای‌ کمدی‌خود را با نام‌ (عروسی‌ فیگارو) نوشت‌. اوباقیمانده‌ عمر کوتاهش‌ را د ر وین‌ گذراند.موتزارت‌ مسافرت‌های‌ زیادی‌ در این‌ مدت‌ انجام‌داده‌ بود. در واقع‌ موتزارت‌ بیشتر روزهای‌عمرش‌ را در سفر بود. 13 هزار و 97 روز زندگی‌کرد، 3 هزار و 720 روز از عمرش‌ را در سفر بودو در طی‌ این‌ سفرهای‌ کوتاه‌ و بلند از بیش‌ از 200شهر دیدن‌ کرد.
درزندگی‌ موتزارت‌ لحظات‌ سکون‌ واستراحت‌ به‌ ندرت‌ وجود داشته‌ است‌. او که‌ ازهمان‌ کودکی‌ پرجنب‌ و جوش‌ بود. پس‌ از کسب‌موفقیت‌های‌ کوچک‌ و بزرگ‌ در زادگاهش‌ وهمچنین‌ سفر به‌ ایتالیا و زندگی‌ در وین‌ به‌ یک‌چهره‌ محبوب‌ مبدل‌ شد.
آخرین‌ سفر او به‌ پراگ‌ در سال‌ 1791 بود، تااپرایی‌ را برگزار کند این‌ یک‌ اپرای‌ سنگین‌ سنتی‌برای‌ جشن‌ تاجگذاری‌ بود ولی‌ موتزارت‌ در آن‌از لطافت‌ و شوخ‌ طبعی‌ خاصی‌ از شخصیت‌های‌اجتماعی‌ اپرا استفاده‌ کرد. موتزارت‌ برخلاف‌داستان‌های‌ متعددی‌ که‌ مربوط به‌ مسمومیت‌ اوتوسط یکی‌ از همکارانش‌ به‌ نام‌ (آنتونیو سالیاری‌)شایع‌ شده‌، به‌ علت‌ یک‌ بیماری‌ ناشناخته‌ همراه‌ باتب‌ در سن‌ 36 سالگی‌ از دنیا رفت‌. موتزارت‌آهنگی‌ را که‌ یکی‌ از عظیم‌ترین‌ کارهای‌ او درموسیقی‌ کلیسایی‌ است‌ که‌ به‌ دلیل‌ بیماری‌اش‌ نیمه‌تمام‌ رها کرد. او درحومه‌ شهر وین‌ با حداقل‌تشریفات‌ و در یک‌ گور گمنام‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.

ویژگی‌های‌ موسیقی‌ موتزارت‌

موسیقی‌ و شخصیت‌ خود موتزارت‌ شگفت‌انگیزبوده‌ است‌. دانشمندان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ماهی‌های‌ دریای‌ اژه‌ در سواحل‌ یونان‌ با شنیدن‌موسیقی‌ موتزارت‌ استرس‌ کمتری‌ دارند و میل‌جفتگیری‌ در آنها بیشتر می‌شود. گاوهای‌ شیرده‌ باشنیدن‌ موسیقی‌ موتزارت‌ شیر بیشتری‌ تولیدمی‌کنند.

حتی‌ موسیقی‌ موتزارت‌ بر روی‌ انسانها نیز تاثیرمثبت‌ می‌گذارد. در سلول‌های‌ زندانی‌های‌جنایی‌ موسیقی‌ موتزارت‌ پخش‌ می‌شودتا به‌آرامش‌ برسند. درایستگاه‌های‌ متروی‌ نیویورک‌از بلندگوها صدای‌ موسیقی‌ موتزارت‌ به‌ گوش‌می‌رسد تا تاثیر مثبت‌ و آرام‌بخش‌ بر روی‌افرادی‌ بگذارد که‌ بی‌صبرانه‌ منتظر رسیدن‌متروی‌ بعدی‌ هستند.
در واقع‌ جنین‌ در شکم‌ مادر با شنیدن‌ موسیقی‌موتزارت‌ احساس‌ آرامش‌ و رضایت‌ بیشتری‌می‌کند. به‌ گفته‌ محققان‌ و روانشناسان‌ فرانسوی‌،موسیقی‌ موتزارت‌ مثل‌ بارانی‌ است‌ دربیابان‌.
شیطنت‌ وحرکتهای‌ غیرمنتظره‌ همراه‌ بانغمه‌های‌ ساده‌ و دلنشین‌ را در موسیقی‌ موتزارت‌می‌توان‌ لمس‌ کرد.
اوج‌ خلاقیت‌، نبوغ‌ در جوانی‌ به‌ همراه‌شادابی‌ برای‌ زندگی‌ و بی‌آلایشی‌ به‌ خوبی‌ درموسیقی‌ موتزارت‌ احساس‌ می‌شود.
موسیقیدانان‌، موسیقی‌ موتزارت‌ را اینگونه‌تشبیه‌ کرده‌اند: گویی‌ از پنجره‌ با تحسین‌ به‌ کودکی‌نابغه‌ می‌نگری‌ که‌ درحال‌ بازی‌ و سخن‌ گفتن‌ باخود است‌.


برخی‌ از آثار موتزارت‌

مجموع‌ آثار موتزارت‌ 656 موسیقی‌می‌باشد که‌ چندین‌ اثر او در طول‌ جنگ‌های‌متعدد از بین‌ ر فته‌ است‌. در ذیل‌ به‌ چند اثرمعروف‌ او اشاره‌ می‌کنیم‌:
عروسی‌ فیگارو - فلوت‌ سحرآمیز - سمفونی‌شماره‌ چهل‌ - مارش‌ ترک‌ - موسیقی‌ کوچک‌شبانه‌ - پیانو کنسرت‌ در دوماژور - رکوییم‌های‌مرگ‌ - آوماریا- فانتزی‌ د ر رمینور - کنسرت‌های‌کلارینت‌ - کوارترهای‌ زهی‌ - واریاسیون‌های‌پیانو

 

[ جمعه 3 تیر1390 ] [ 16:7 ] [ امیر رضا ]

e3q37yi4b74c093u0bj3.jpg

بيوگرافي بتهوون

لودویگ وان بتهوون (متولد ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ – فوت ۲۶ مارس ۱۸۲۷) یکی از موسیقیدانان برجسته آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد. وی یکی از بزرگ‌ترین و تأثیر گذارترین شخصیتهای موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رومانتیک بود. بتهوون به عنوان بزرگ‌ترین موسیقیدان تاریخ همیشه مورد ستایش قرار گرفته. آوازه او موسیقیدانان، آهنگسازان، و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تأثیر عمیق قرار داده. در میان آثار شناخته شده وی می‌توان از سنفونی نهم، سنفونی پنجم، سنفونی سوم، سونات پیانو پاتتیک، مهتاب و هامرکلاویر، اپرای فیدلیو و میسا سولمنیس نام برد.


بتهوون در شهر بن آلمان متولد شد. پدرش یوهان وان بتهوون اهل هلند (فلاندر آن زمان) بود و مادرش ماگدالِنا کِوِریچ وان بتهوون تبار اسلاو داشت.

اولین معلم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یوهان یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی می‌کرد بتهوون را به‌زور کتک، به عنوان کودکی اعجوبه همانند موتزارت به نمایش بگذارد. هر چند استعداد بتهوون بزودی بر همه آشکار شد. بعد از آن بتهوون تحت آموزش کریستین گوت‌لوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالی شاهزاده اِلِکتور (همان درباری که پدرش در آن کار می‌کرد) قرار گرفت. بتهوون در سن
۱۷ سالگی مادر خود را از دست داد و با درآمد اندکی که از دربار می‌گرفت مسئولیت دو برادر کوچک‌ترش را بر عهده داشت.


بتهوون در سال
۱۷۹۲ به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش ژوزف هایدن قرار گرفت. ولی هایدن پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را می‌توانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان آلبرشت‌برگر معرفی کرد. از سال ۱۷۹۴ بتهوون به صورت جدی و با علاقه شدید نوازندگی پیانو و آهنگسازی را شروع کرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیره‌دست پیانو و نیز کم‌کم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.

بتهوون بالاخره شیوه زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او می‌کردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگذاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عده‌ای از اشراف که به توانایی او پی برده بودند و به او می‌دادند، تأمین می‌کرد.

زندگی او به عنوان موسیقیدان به سه دوره «آغازی»، «میانی» و «پایانی» تقسیم می‌شود

در دوره آغازی (که تقریباً از سال ۱۸۰۲ آغاز می‌شود) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتزارت بود، در حالی که در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دید وسیع‌تری در کارهایش را کشف می‌کرد. بعضی از آثار مهم وی در دوران آغازی: سنفونی‌های شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو (شامل سوناتهای مشهور پاتِتیک و مهتاب).


 

 

دوره میانی


دوران میانی کمی بعد از بحران روحی بتهوون به علت کری آغاز شد. آثار بسیار برجسته‌ای که درون مایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگ‌ترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل می‌شود. آثار دوره میانی: شش سنفونی (شماره‌های
۳ تا ۸)، سه کنسرتو پیانو (شماره‌های ۳ تا ۵) و تنها کنسرتوی ویولن، پنج کوارتت زهی (شماره‌های ۷ تا ۱۱)، هفت سونات پیانو (شماره‌های ۱۳ تا ۱۹) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا، و تنها اپرای بتهوون «فیدلیو».

دوره پایانی

دوره پایانی فعالیتهای بتهوون در سال ۱۸۱۶ آغاز شد. آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایشند و آنها را می‌توان عمیقاً متفکرانه و بسیار بیانگر سیمای شخصی بتهوون توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختار شکنی‌های بتهوون را در آثار این دوره می‌توان یافت (به طور مثال، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیِز مینور دارای ۷ موومان است، همچنین بتهوون در آخرین موومان سنفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرده). آثار برجسته این دوره: سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر، میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین کواتت‌های زهی (۱۲ - ۱۶) و آخرین سونات‌های پیانو (۲۰ - ۳۲). بتهوون در این زمان شنوایی خود را به طور کامل از دست داده بود.

با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنری بتهوون، همچنین موفقیت وی در قابل درک بودن برای دامنه وسیعی از شنوندگان، هانس کلر موسیقیدان و نویسنده انگلیسی اتریشی‌تبار، بتهوون را اینچنین توصیف می‌کند: «برترین ذهن در کل بشریت».

شخصیت

بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و به تلخی برخورد می‌کرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی می‌کرد. بسیار تغییر مکان می‌داد. طی ۳۵ سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان زندگی‌اش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بی‌دقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.

بتهوون پس از مرگ برادرش گاسپار بر سر حضانت برادر زاده‌اش کارل با بیوه گاسپار مدت
۵ سال نزاع قانونی تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد. ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک کر، مرد بی زن و غیر عادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون که سلامتی‌اش حالا کمتر شده بود زیر بار آن خرد شد.

بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه اشراف قابل احترام‌اند. در یکی از روزهای ملاقات گوته با بتهوون در سال
۱۸۱۲ چنین نقل می‌کنند: «روزی گوته و بتهوون در کوچه‌های وین در حال قدم زدن بودند. جمعی از اشراف زادگان وینی از مقابل آنها در حال عبور از همان کوچه بودند. گوته به بتهوون اشاره می‌کند که بهتر است کناری بروند و به اشراف زادگان اجازه عبور دهند. بتهوون با عصبانیت می‌گوید که «ارزش هنرمند بیشتر از اشراف است. آنها باید کنار روند و به ما احترام بگذارند.» گوته بتهوون را رها می‌کند و در گوشه‌ای منتظر می‌ماند تا اشراف زادگان عبور کنند. کلاهش را نیز به نشانه احترام بر می‌دارد وگردنش را خم می‌کند. بتهوون با همان آهنگ به راهش ادامه می‌دهد. اشراف زادگان با دیدن بتهوون کنار می‌روند و راه را برای عبور وی باز می‌کنند و به وی ادای احترام می‌کنند. بتهوون هم از میان آنها عبور می‌کند و فقط کلاهش را به نشانه احترام کمی با دست بالا می‌برد. در انتهای دیگر کوچه منتظر گوته می‌شود تا پس از عبور اشراف زاده‌ها به وی بپیوندد.»

وِجهه او به قدری عظیم بود که وقتی در سال
۱۸۰۹ تهدید کرد که پستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا ترتیبات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل آوردند. شاهزاده کینسکی، شاهزاده لوبکوویتز، آرشیدوک رودلف برادر امپراتور و شاگرد بتهوون داوطلب پرداخت حقوق سالانه به او شدند. تنها شرط آنها برای این قرار بی‌سابقه در تاریخ موسیقی این بود که بتهوون به زندگی در پایتخت اتریش ادامه دهد.

موسیقی

بسیاری معتقدند موسیقی بتهوون بازتاب زندگی شخصی اوست که در اکثر اوقات تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است. مصداق این توصیف را می‌توان در اکثر شاهکارهای بتهوون که بعد از یک دشواری سخت در زندگی‌اش پدید آمدند یافت. بتهوون در سال ۱۸۰۲ در هایلیگنشتاد (روستایی خارج از وین) وصیت نامه‌ای خطاب به دو برادرش نوشته که به وصیتنامه هایلیگنشتاد معروف است. پس از واقعه هایلیگنشتاد و غلبه بر یأسش از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ سمفونی عظیم شماره ۳ خود به نام اروئیکا را که نقطه تحول در تاریخ موسیقی است تصنیف کرد. طی مبارزه چند ساله‌اش برای قیمومیت کارل، بتهوون کمتر آهنگ ساخت و وینی‌ها شروع به زمزمه کردند که کار او تمام است. بتهوون شایعات را شنید و گفت: «کمی صبر کنید، بزودی چیزی متفاوت خواهید فهمید» و اینطور شد. بعد از ۱۸۱۸ مسائل داخلی بتهوون مانع از انفجار خلاقیت او نشد و بعضی از بزرگ‌ترین آثارش: میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین سوناتهای پیانو و آخرین کوارتتهای زهی را به وجود آورد. او از سال ۱۸۰۰ به ناشنوایی تدریجی خود پی برد. برای یک آهنگساز و نوازنده هیج اتفاقی نمی‌تواند ناگوارتر از ناشنوایی باشد، اما حتی آن هم نتوانست مانع جدی‌ای برای بتهوون باشد. آخرین کارهای او شگفتی خاصی دارند، و بسیاری آن‌ها را مملو از معانی مرموز و ناشناخته می‌دانند.بتهوون را بزرگترین هنرمند تاریخ موسیقی و پیانو میدانند.

مرگ

بتهوون از سلامت کمی برخوردار بود، مخصوصاً بعد از سن ۲۰ سالگی، زمانی که درد شکم شروع به آزار دادنش کرد. اما علاوه بر این مشکلات جسمی، او درگیر چندین مشکل روحی نیز بود، که ناکامی در یک سری روابطه عشقی از جمله آن‌ها بود. در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود، تا اینکه یک سال بعد در ۲۶ مارس ۱۸۲۷ از دنیا رفت. در آن زمان تصور می‌شد مرگش به دلیل مرض کبد بوده‌است، اما تحقیقات اخیر بر اساس دسته‌ای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده، نشان می‌دهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب که برای شیرین کردن شراب استفاده می‌شود بوده. بعید است ناشنوایی بتهوون به خاطر مسمومیت از سرب بوده باشد، برخی از تحقیقات نشان می‌دهد که اختلال در پادتن سیستم دفاعی بدن و دچار شدن به بیماری لوپوس منتشر، عامل آن بوده‌است

 

 

[ سه شنبه 31 خرداد1390 ] [ 14:3 ] [ امیر رضا ]

eb8zofrubrt12lhoqyl.jpg

بیو گرافی لی لی افشار

لی لی افشار، متولد ۱۳۳۸ در تهران، از ده سالگی فراگیری گیتار را آغاز کرد . وی با درجه لیسانس و فوق لیسانس موسیقی در رشته نوازندگی گیتار از "کنسرواتوآر بوستون" و "کنسرواتوآر موسیقی نیوانگلند" فارق التحصیل شد و نخستین زنی در جهان بوده که موفق به اخذ درجه دکترا در نوازندگی گیتار شده است خانم افشار مدتی نیز در "مرکز هنرهای تجسمی بنف" و "فستیوال موسیقی اسپن" تحصیل کرده و دیپلم افتخاری "آکادمی موسیقی کیجانا درسی ینا" ایتالیا نیز به وی اعطاء شده است

او مدارک دیگری نیز در نوازندگی گیتار از کنسرواتوار موسیقی بوستون، نیوانگلند، دانشگاه ایالتی فلوریدا دارد. وی در مرکز آموزش هنرهای زیبای بناف (Bnaff) تحصیل کرده‌است. دارای مدارک افتخاری از آکادمی موسیقی کیجیانا واقع در شهر سینای ایتالیا است.لیلی افشار یکی از دوازده نوازنده بین‌المللی گیتار بود که برای نواختن حضور آندرس در کلاسهای پیشرفته وی، در "دانشگاه کالیفرنیای جنوبی" انتخاب شد . آن موقع بود که پس از این کلاس ماتسرو سگویا در مصاحبه ای که در اخبار شامگاهی "ان بی سی" حضور یافت در خصوص افشار پیش بینی کرد: او روزی به نوازنده ای معروفی تبدیل خواهد شد. {She will be a beautiful celebrity}

علاقه او به موسیقی معاصر منجر شد که از نخستین اجرا کنندگان آثار "رضا والی"، " گری آیستر"، "گرارد روژد"، "لوریس چوبانیان"، "آرن ملنس"، "کامران اینجه"، "باربارا کولب"، "مرلین زیفرین" و "سالوادور بروتونس" از میان دیگران باشد. وی کنسرتهای متعددی در کشورهای ایران، آمریکا، انگلستان، ایرلند، کانادا، فرانسه، دانمارک، ایتالیا، آفریقا، نیوزیلند، استرالیا و آمریکای جنوبی برگزار کرده، همچنین در "ویگمور هال لندن" ، "مرکز هنرهای اجرایی کندی" ، "فستیوال موسیقی گرند تیتن"، "فستیوال موسیقی اسپن"، "مدرسه هنرهای تجسمی بنف"، "فستیوال موسیقی منتون" و "آکادمی آمریکیایی در رم" نواخته است.

روزنامه واشنگتن پست لیلی افشار را "فوق العاده معصوم، عالی و بی عیب و نقص و قابل توجه" توصیف کرده است . او همچنین بعنوان بهترین گیتاریست کلاسیک زن برنده جایزه "ارویل ایچ. گیبسن" شده است.آلبوم‌های لیلی افشار از "۲۴ کاپریچوی گویا" اثر "کاستل نوئوو-تدسکو" ، "ساغر (تنگی می لعل)" ، "مسخ" و آخرین آنها "گذر در نوا" که توسط نشر کارگاه موسیقی منتشر شده اند.

همچنین کتابی با عنوان "پنج آواز محلی ایرانی" منتشر و مقاله‌های لیلی افشار درباره کاستل نوئوو-تدسکو و فرانسثیسکو به چند زبان در نشریات "Gitarre & Laute" "I1 Fronimo" ,"Guitar Review" چاپ و منتشر شده اند.

لی لی افشار کرسی پروفسوری خود را برای "دانشگاه ممفیس" در سال ۱۹۸۹ بدست آورد و هجده سال است برنامه لیسانس و فوق لیسانس و دکترای نوازندگی گیتار در دانشگاه ممفیس را اداره می‌کند، که در آنجا نیز جایزه استاد برجسته دانشگاه در سال ۲۰۰۰ به وی تعلق گرفته است .

 

 

جوایز و افتخارات

جایزه استاد برجسته دانشگاه ممفیس در سال ۲۰۰۰

Tennessee Arts Commission Individual Artist Fellowship Award in Music

The National Endowment for the Arts Recording Award

Top Prize in the Guitar Foundation of America Competition

Grand Prize in the Aspen Music Festival , Guitar Competition

First Prize in the Music Teachers' National Association

آلبوم‌های موسیقی

آلبوم هایی که از لیلی افشار توسط کارگاه موسیقی در ایران منتشر شده است عبارتند از:

منابع  

www.lily afshar.com

 

[ شنبه 28 خرداد1390 ] [ 14:4 ] [ امیر رضا ]
kbxfspbxq32vx7vpil.jpg

 نام‌ اصلی‌ او ماسانوری‌ تاکاهاشی‌ است‌ و در چهارم‌ فوریه‌ی‌ پنجاه‌ سال‌ پیش‌ در شهر تویوهاشی‌ و در خانواده‌ای‌ روستایی‌ به‌ دنیا آمده‌ است‌.
با این‌حال‌ در روزگار فقر اطلاعات‌ موسیقایی‌ و در روزگاری‌ که‌ با کمال‌ تأسف‌ مکتوبات‌ موسیقی‌ حکم‌ کبریت‌ احمر دارد و تفاوت‌ میان‌ سبک‌های‌ رایج‌ به‌ آسانی‌ دریافت‌ نمی‌شود، آن‌قدر باید نوشت‌ و نوشت‌ تا در حافظه‌ی‌ فرهنگی‌ ثبت‌ شود که‌ کیتارو آهنگ‌ساز ژاپنی‌ است‌ و موسیقی‌ او را در ژانر Newage و با سبک‌ «الکترونیک‌ پیشرفته‌» رده‌بندی‌ می‌کنند. فقر اطلاعات‌ موسیقایی‌ حکم‌ می‌کند که‌ سیر در آثار موسیقایی‌ کیتارو را با معرفی‌ اجمالی‌ آثار او آغاز کنیم‌.
خصلت‌ روستایی‌ کیتارو هنوز هم‌ با اوست‌ و در آهنگ‌های‌ اتمسفریک‌ او، اصوات‌ طبیعی‌ همچون‌ رودی‌ همیشه‌ جاری‌ و جادویی‌ جاودانی‌ به‌گوش‌ می‌رسد. موسیقی‌ او تا حدی‌ مایه‌ور از خصلت‌های‌ عرفانی‌ شرق‌ دور است‌، عرفانی‌ که‌ آموزه‌های‌ بودا را با آموزه‌های‌ «ذن‌» طی‌ اشراق‌ ناگهانی‌ به‌ ذات‌ اشیا در هم‌ آمیخته‌ و رهاورد آن‌، دیدن‌، گوش‌ دادن‌ و درک‌ رازهای‌ طبیعت‌ است‌. این‌ شناخت‌ به‌ ما می‌گوید که‌ جریان‌ رود هرگز و هرگز تکرار نمی‌شود، هر چند به‌گوش‌ ناآشنا صدای‌ رود تکراری‌ باشد. به‌ همین‌ نسبت‌ هم‌ ملودی‌های‌ دل‌نشین‌ کیتارو و عبور او در بسترهای‌ ملودیک‌ شفاف‌ و ظاهراً تکراری‌، برای‌ کسانی‌ که‌ به‌ موسیقی‌ کلاسیک‌ عادتمندند، گاه‌ ملال‌آور به‌نظر می‌رسد. اما اگر به‌ فلسفه‌ی‌ موسیقی‌ کیتارو برگردیم‌، درمی‌یابیم‌ که‌ او موسیقی‌اش‌ را از دل‌ طبیعت‌ می‌داند، چنان‌که‌ خود می‌گوید: «این‌ موسیقی‌ در ذهن‌ من‌ نیست‌، از بهشت‌ است‌ که‌ به‌ درون‌ جسم‌ من‌ می‌رود و از انگشتانم‌ در قالب‌ موسیقی‌ فوران‌ می‌کند».
بهشتی‌ که‌ کیتارو از آن‌ سخن‌ می‌گوید در آثارش‌ بسامد بالایی‌ دارد. حتی‌ اولین‌ آلبوم‌ انفرادی‌ او نیز با نام‌ بهشت‌ به‌ بازار عرضه‌ شد. همچنین‌ در آثار دیگر او به‌ کلمه‌ی‌ Heaven بسیار برمی‌خوریم‌ که‌ همان‌ بهشت‌ است‌. دیگر از نمادهای‌ مورد علاقه‌ی‌ کیتارو ماه‌ (Moon) است‌ و رود. اما بی‌نیاز از گفتن‌ است‌ که‌ معروف‌ترین‌ آثار او در آلبوم‌های‌ جاده‌ی‌ ابریشم‌ (Sitlc Road) عرضه‌ شد. در حقیقت‌ چهره‌ای‌ که‌ از کیتارو در آلبوم‌ Tenkai ارائه‌ شد، موجب‌ شد تلویزیون‌ ملی‌ ژاپن‌ ساخت‌ موسیقی‌ مجموعه‌ی‌ تلویزیونی‌ جاده‌ی‌ ابریشم‌ را به‌ کیتارو واگذار کند، مجموعه‌ای‌ دیدنی‌ که‌ از تلویزیون‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ نیز پخش‌ شد.
سازهای‌ اصلی‌ کیتارو، گیتار آکوستیک‌ و سینتی‌ سایزر است‌. او ابتدا و در دوران‌ دبیرستان‌ علاقه‌ی‌ خود به‌ موسیقی‌ را با ساز گیتار پی‌ گرفت‌ و در همان‌ دوران‌ گروهی‌ به‌ نام‌ آلباتروس‌ (Albatros) تأسیس‌ کرد. پس‌ از آن‌ و در سال‌ 1970 وارد گروهی‌ شد که‌ فومیا میاشیتا، موسیقی‌دان‌ نامی‌ آن‌زمان‌ ژاپن‌، آن‌ را تأسیس‌ کرده‌ بود. این‌ گروه‌ دو آلبوم‌ در سبک‌ راک‌ پیشرفته‌ منتشر کرد و در سال‌ 1976 منحل‌ شد.
کیتارو در سال‌ 1972 میلادی‌ و طی‌ سفری‌ به‌ اروپا با کلاوس‌ شولز ــ که‌ در دوره‌ای‌ از فعالیت‌هایش‌ شکل‌ پیشرفته‌ای‌ از موسیقی‌ الکترونیک‌ را در ژانر راک‌ تجربه‌ کرده‌ ــ دیدار می‌کند. این‌ دیدار به‌ پیدایش‌ اولین‌ سینتی‌ سایزر کیتارو می‌انجامد. البته‌ باید گفت‌ شولز هم‌ کار با سینتی‌ سایزر را از 1972 شروع‌ کرده‌ است‌ هر چند در اولین‌ آلبوم‌ انفرادی‌اش‌ استفاده‌ چندانی‌ از سینتی‌سایزر به‌ چشم‌ نمی‌آید.
سینتی‌ سایزر امکانات‌ و قابلیت‌های‌ فراوانی‌ در جهت‌ تولید اصوات‌ مورد نظر کیتارو مهیا می‌کند. تجربیات‌ کیتارو تمرینات‌ او در زمینه‌ی‌ ساخت‌ اصوات‌ غیرمعمولی‌ و نزدیک‌ شدن‌ به‌ ایده‌آل‌های‌ صوتی‌، در نهایت‌ به‌ تولید اولین‌ آلبوم‌ انفرادی‌ کیتارو در سال‌ 1978، با نام‌ Tenkai می‌انجامد که‌ در آمریکا با نام‌ سفر عِلوی‌ و در آلمان‌ با نام‌ Astral Trip معرفی‌ می‌شود.
دهة‌ هفتاد همچنین‌ دهه‌ای‌ست‌ که‌ در آن‌ کیتارو طی‌ مسافرتی‌ طولانی‌ به‌ کشورهای‌ آسیایی‌ به‌ جمع‌آوری‌ ذهنی‌ مواد موسیقایی‌ آثارش‌ می‌پردازد. آشنایی‌ با معارف‌ شرقی‌ خاصه‌ در هند و آسیای‌ جنوب‌ شرقی‌ و آشنایی‌ عمیق‌ با ریشه‌های‌ سنتی‌ سرزمین‌ مادری‌اش‌، به‌ روشنی‌ در آثار متکامل‌ بعدی‌ او، نظیر ماندالا، دیده‌ می‌شود.
با این‌که‌ اکثر کارشناسان‌ موسیقی‌ کیتارو را تحت‌ ژانر New Age طبقه‌بندی‌ می‌کنند، او خود علاقه‌ دارد آن‌را موسیقی‌ روحانی‌ بنامد و این‌ خصلت‌، الهام‌ گونگی‌ موسیقی‌ را برای‌ او تأکید می‌کند. در جایی‌ می‌گوید: «گاهی‌ تعجب‌ می‌کنم‌، هرگز تمرین‌ نمی‌کنم‌. من‌ قادر نیستم‌ که‌ نت‌ بنویسم‌ یا بخوانم‌. برایم‌ عجیب‌ است‌ که‌ این‌ موسیقی‌ کیست‌؟ من‌ ترانه‌هایم‌ را می‌نویسم‌، در حالی‌ که‌ آن‌ها ترانه‌های‌ من‌ نیستند.»

کیتارو در سال‌ 1980 جایزة‌ NHK را به‌ خاطر آلبوم‌ Silk Road تصاحب‌ می‌کند. در سال‌ 1983 با یوکی‌ ازدواج‌ می‌کند که‌ بعدها از هم‌ جدا می‌شوند.
همسر دوم‌ او، کیکو نام‌ دارد که‌ در سال‌ 1998 با کیتارو به‌ تایوان‌ می‌رود و در کنسرت‌ او، کیبورد می‌نوازد و هم‌ اکنون‌ دو فرزند دارد.
کیتارو در طی‌ سال‌های‌ سال‌ فعالیت‌، با کمپانی‌های‌ مختلفی‌ مانند پولیدور، برای‌ انتشار آثارش‌ قرار داد می‌بندد و در حال‌ حاضر طرف‌ قرارداد او شرکت‌ "Domo Record" می‌باشد. وی‌ بعدها به‌ آمریکا می‌رود و در سال‌ 1989 در «وارد» و در محدوده‌ی‌ کوه‌های‌ راکی‌ کلرادو استودیویی‌ تأسیس‌ می‌کند. استودیوی‌ شخصی‌ او در ژاپن‌ نیز کیتارو را همچنان‌ در قلب‌ طبیعت‌ نگه‌ می‌دارد، جایی‌ که‌ کیتارو به‌ کوه‌ فوجی‌ می‌رود و در دامنه‌های‌ آن‌ طبل‌ می‌نوازد، جایی‌ که‌ موسیقی‌ کیتارو در پیوند با ذات‌ طبیعت‌ و در هماهنگی‌ کامل‌ با اصوات‌ طبیعی‌ شکل‌ می‌یابد و جاری‌ می‌شود.
از دیگر آثار معروف‌ او می‌توان‌ به‌ آلبوم‌ روشنایی‌ روح‌ که‌ در سال‌ 1987 با کمک‌ میتی‌ هارت‌ منتشر کرده‌، اشاره‌ داشت‌ که‌ این‌ اثر در بخش‌ New Age نامزد دریافت‌ جایزه‌ی‌ گِرِمی‌ شد. در همین‌ سال‌ وی‌ تور کنسرت‌ زنده‌ای‌ در آمریکای‌ شمالی‌ برپا می‌کند که‌ موجب‌ شهرت‌ بیش‌تر او و فروش‌ دو میلیون‌ نسخه‌ از آثارش‌ می‌گردد.
آلبوم‌ KoJiki (بر اساس‌ کتاب‌ KoJiki ) در سال‌ 1990 تصنیف‌ می‌شود که‌ تمهای‌ ژاپنی‌ آن‌ بسیار شنیدنی‌ است‌ و کیتارو بر اساس‌ موفقیت‌ این‌ اثر تور کنسرت‌ دیگری‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ آمریکا به‌ اجرا می‌گذارد.
آلبوم‌ رؤیا را در سال‌ 1992 منتشر می‌کند که‌ در تعدادی‌ از آهنگ‌های‌ آن‌ جان‌ آندرسون‌ به‌عنوان‌ خواننده‌ با صدایی‌ گوش‌نواز و قدرتمند کیتارو را همراهی‌ می‌کند. در این‌ اثر همکاری‌ سازهای‌ ارکستر سمفونیک‌ چهره‌ای‌ دیگر به‌ موسیقی‌ کیتارو می‌بخشد.
هر چند کیتارو به‌دنبال‌ جایزه‌ گرفتن‌ نبوده‌ است‌، اما برای‌ دو فیلم‌ بهشت‌ و زمین‌ (1993) و خواهران‌ سونگ‌ جایزه‌ی‌ طلایی‌ بهترین‌ موسیقی‌ فیلم‌، جایزه‌ی‌ بین‌المللی‌ فستیوال‌ فیلم‌ هنگ‌ کنگ‌ و جایزه‌ی‌ اسب‌ طلایی‌ تایوان‌ را می‌برد. بهشت‌ و زمین‌ در ایران‌ منتشر شده‌ است‌ و از خواهران‌ سونگ‌ تنها یک‌ آهنگ‌ در مجموعه‌ای‌ جعلی‌ به‌نام‌ جادوی‌ ماه‌ به‌ بازار عرضه‌ شده‌ است‌.
اما بی‌گمان‌ یکی‌ از پرمایه‌ترین‌ آثار کیتارو آلبوم‌ ماندالا است‌ که‌ در قسمت‌های‌ بعد به‌ تفصیل‌ خاستگاه‌ فلسفی‌ آن‌ را بررسی‌ خواهیم‌ کرد. این‌ آلبوم‌ همان‌گونه‌ که‌ از نام‌ آن‌ برمی‌آید، حاوی‌ برداشت‌های‌ کیتارو از آموزه‌های‌ هندو است‌ و در سال‌ 1994 تصنیف‌ شده‌ است‌. تحول‌ کیتارو در این‌ آلبوم‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد و بی‌شک‌ این‌ تحول‌ پویا و اصیل‌ بی‌نسبت‌ با ذات‌ و زندگی‌ او نیست‌.
وی‌ سال‌ها بعد و در سال‌ 1999 اثری‌ بسیار زیبا و دل‌انگیز به‌ نام‌ Thinking of You خلق‌ می‌کند و بار دیگر به‌ مؤلفه‌های‌ آشنای‌ موسیقی‌اش‌ باز می‌گردد، مؤلفه‌هایی‌ که‌ نشان‌ می‌دهد در کارهای‌ کیتارو احساسات‌ بیش‌ از تکنیک‌ جای‌ دارد، چنان‌که‌ خود می‌گوید: «احساسات‌ مهم‌ترین‌ جزء موسیقی‌ من‌ است‌.»

[ جمعه 27 خرداد1390 ] [ 11:41 ] [ امیر رضا ]
s6rzjqur0ogcgl9lpg8.jpg

    Bryan Adams
    بعد از اولين تكخواني در سال 1980افزون بر 45 ميليون نسخه از آلبومهاي برايان در سراسر دنيا به فروش رسيده است و اينها منهاي هزاران كنسرت رنگارنگ است .برايان ادامز متولد نوامبر 1959 در ونكوور كاناداست.وي در 16 سالگي ترك تحصيل كرد و اولين گروه موسيقي خود بنام شوك را تشكيل دادو به اجراي برنامه پرداخت.در سال 1977 به گروه نيمه موفق سوييني تاد پيوست و در تهيه و اجراي دو آلبوم با آنها همكاري كرد.بعد از جدايي از اين گروه با همكاري تنگاتنگ بروس آلن به عنوان مدير و جيم والانس ترانه سراي چيره دست و حرفه اي آن دوران به تكخواني ادامه داد. اولين ترانه او EPONYMOS نخستين حضور هنري وي است كه با همكاري شركت معتبر A&Mكانادا به بازار عرضه شد. با اين وجود آلبوم تاثيرگذار و موفقي از كار در نيامد. در سال 1981 با ترانه YOU WANT IT YOU GOT IT بدل به يكي از خوانندگان مطرح روز شد. ترانه CUTS LIKE AKNIFE در سال 1983 در كمتر از يك سال بيش از يك ميليون نسخه فروش داشت و ترانه STRAIGHT FROM THE HEART جزو ده ترانه برتر قرار گرفت و صدرنشين جدول بيل بورد گرديد برايان بعد ازآمريكا به همراه گروهش به اروپا ، ژاپن و استراليا سفر كرد. آلبوم RECKLESS آدامز در سال 1984 به بازار موسيقي عرضه شد و ترانه HEAVEN از اين آلبوم در فيلم شبي در بهشت محصول كمپاني فوكس قرن بيستم كه كاري ارزنده و قابل تحسين از آدامز به شمار ميرود به عنوان ترانه برتر سال در آمريكا و 6 ترانه ديگر اين البومبه عنوان پرفروشترين ترانه هاي كانادا به ثبت رسيدند. پس از ان برايان ادامز در كنسرت فيلادلفيا كه در راستاي كمكهاي انساندوستانه به قحطي زدگان اتيوپي ترتيب داده شده بود شركت كرد و با همكاري يك گروه سوپراستار كانادايي به نام NORTHERN در جولاي 1985 اقدامي انساني را در كارنامه هنري خود ثبت كرد. آلبوم RECKLESS وي تا دو هفته به عنوان آلبوم برتر آمريكا معرفي شد و آدامز جوايز متعددي را در اين زمينه دريافت كرد كه ميتوان به جايزه JUNO در كانادا كه همتراز جايزه GRAMMY در آمريكا است اشاره كرد. آلبوم بعدي آدامز INTO THE FIRE نام دارد كه در سال 1987 نزديك به يك ميليون نسخه از آن در آمريكا فروش رفت و جزو جدول 10 TOP قرار گرفت. برايان تا اواسط سال 1988 وقت خود را صرف اجراي كنسرت در آمريكاي شمالي ، اروپا و ژاپن كرد و مهمترين برنامه وي اجراي كنسرت در آلمان شرقي بود كه در آن زمان كشوري كمونيستي بشمار ميرفت . در سال 1988 ستاره خوش سيماي موسيقي پاپ فعاليت هنري خود را صرف ساخت موسيقي فيلم كاديلاك صورتي با بازي كلينت ايستوود كرد و تا سال 1990 در فعاليتهاي انساندوستانه و دريافت جوايز متعدد نمود !!! حضور افتخاري در كنسرت بزرگ MOTHELY CRUE و ضبط آلبوم جديدش نيز در همين دوران انجام شد . سال 1990 همزمان با فروپاشي ديوار بزرگ برلين در كنسرت بزرگ راجر واترز و گروه PINK FLOID كه با حضور ستارگان بزرگ موسيقي پاپ و راك انجام شد شركت كرد. يكسال بعد برايان نسخه جديدي از يكي از ترانه هاي مشهور مايكل كامندپد بنام I DO IT FOR YOU براي فيلم مشهور رابين هود :شاهزاده دزدان با بازي كوين كاستنر اجرا كرد كه بعنوان ترانه شماره يك آمريكا ، انگلستان و كانادا معرفي شد . فروش 380000 كپي از اين آلبوم در مدت يك هفته ركوردي بي نظير را در تاريخ موسيقي پاپ بر جاي گذاشت . اين موفقيت زمينه را براي عرضه آلبوم WALKING THE NEIGHBOURS فراهم نمود و اين ترانه در انگلستان به مدت 16 هفته ترانه شماره يك لقب گرفت و ركوردي جهاني را براي برايان آدامز به جاي گذاشت . در مدت كمتر از دو ماه افزون بر پنج و نيم ميليون نسخه از آلبوم به فروش رفت و در 10 كشور جهان لقب ترانه شماره يك را از آن خود ساخت و قريب به 10 ميليون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفت . برايان در خلال سالهاي 1992 تا 1994 به اجراي تورهاي بين المللي پرداخت. در مكزيك نسخه اسپانيايي ترانه I DO IT FOR YOU را اجرا كرد و سپس آلبومي را به عنوان بهترينهاي خود به بازار عرضه كرد كه فروش 13 ميليوني را به دنبال داشت اين موفقيت آدامز مرهون ترانه PLEASE FORGIVE ME بود كه پيش از اين در آمريكا بعنوان ترانه شماره يك معرفي شده بود . آلبوم ديگر آدامز در همان سال ALL FOR LOVE نام دارد كه با همكاري مشترك استينگ و رود استيوارت به بازار عرضه شد . آدامز در نيمه سال 1994 آلبوم LIVE LIVE LIVE را ارايه كرد و يكسال بعد ترانه مشهور HAVE YOU EVER REALY LOVE A WOMAN را براي فيلم دون ژوان ماركو ساخت كه طبق معمول به مدت 4 هفته در آمريكا لقب ترانه شماره يك را به خود اختصاص داد . او در همان سال با همكاري باني ريت كنسرتي را اجرا كرد و در اواخر 1996 آلبوم 18 TILL I DIE را عرضه كرد و سبكي جديد از موسيقي پاپ � راك را بنيان گذاشت . اجراي اين آلبوم تا سال 1997 ادامه داشت و عاقبت دهمين آلبوم استوديويي وي با نام ON A DAY LIKE TODAY در پاييز سال 1998 عرضه شد . دو دهه فعاليت در عرصه موسيقي، فروش سرسام اور و جادويي در سطح جهاني ، برايان را همرديف بزرگان موسيقي جهان قرار مي دهد اما او متواضعانه مي گويد : من تنها يك نوازنده ساده باس هستم !!!ترانه هاي وي هميشه در سطح جهان به عنوان ترانه هاي برتر معرفي گرديده اند و از او چهره اي افسانه اي در وادي موسيقي به نمايش گذارده اند . ترانه I DO IT FOR YOU آدامز به عنوان يك ركورد در تاريخ موسيقي انگلستان به مدت 16 هفته ترانه شماره يك لقب گرفت و در آمريكا ترانه هاي HEAVEN ، I DO IT FOR YOU ،ALL FOR LOVE وHAVE YOU EVER REALY LOVE A WOMAN عنوان برترين ترانه دهاي سال را كسب كردند و در انگلستان نيز ادامز جايزه MBE را كه بالاترين نشان موسيقي است دريافت كرد . حضور وي در قعاليتهاي انساندوستانه گوياي شخصيت والاي انساني، دوست داشتني و بي پيرايه وي است. كنسرت يادمان PRINCE ، كمكهاي انساندوستانه به سياهپوستان آفريقا ، فعاليت در گروه صلح سبز GREEN PEACE و عفو بين الملل AMNESTY INTERNATIONAL و اجراي كنسرت براي آزادي نلسون ماندلا رهبر آزاديخواهان آفريقا و جمع آوري بيش از نيم ميليون امضا از هواداران جهت حفاظت از نسل والهاي منطقه اقيانوس جنوبي و ارسال نامه به دولت استراليا و هزاران فعاليت بشردوستانه ديگر ماحصل عملكرد برايان ادامز در عرصه فعاليتهاي اجتماعي است اخيرا برايان فعاليتها خود را بر روي تاسيس يك مركز درمان سرطان سينه متمركز نموده است . اختصاص يك ترانه، كمك در راه تامين هزينه درمان اين بيماري با همكاري مجله SELF در آمريكا و برگزاري كنسرت و جمع اوري يك ميليون دلار جهت افتتاح بخش درمان سرطان در بيمارستان عمومي سنت كاترين از جمله فعاليتهاي انساني اوست . در همين سال كتاب MADE IN CANADA كه شامل عكسهاي سياه و سفيد هنرمندان زن كاناداست توسط ادامز تهيه گرديده و به چاپ رسيد اين كتاب شامل عكسهاي بي نظيري از سلين ديون ، الانيس موريست ، جاني ميچل و � است كه با فروش بسيا بالايي روبرو گرديد و در مدت كوتاهي به چاپهاي بعدي نيز رسيد. برايان تمام عوايد ناشي از فروش كتاب را به بنياد سرطان كانادا هديه كرد . جوايز متعدد GRAMMY ، جايزه AMERICAN MUSIC و جوايز بيشمار در زمينه ترانه سرايي و تنظيم آهنگ و كانديداتوري جايزه آكادمي اسكار از افتخارات برايان آدامز است . در سال 1999 كمپاني يونيورسال دوازدهمين آلبوم برايان را با عنوان THE BEST OF ME يا بهترينهاي من را به علاقه مندان موسيقي ارايه كرد كه آخرين شاهكار برايان در دهه نود به شمار مي ايد و دو ترانه THE BEST OF ME و DON�T GIVE UP صدرنشين جدول BILLBORD شدند !!سال 1999 ادامز به همراه كيت اسكات گيتاريست و ميكي كوري طبال قريب به 130 كنسرت را در اروپا ، آفريقا و آسياي ميانه اجرا كردند كه مورد استقبال چشمگير علاقه مندان و هواداران وي قرار گرفت و در ژانويه 2000 با همكاري تينا ترنر به اجراي كنسرتي بيادماندني در كانادا پرداخت . آخرين شاهكار وي ساخت موسيقي متن انيميشن باشكوه SPIRIT است كه اثري زيبا و بيادماندني است . آينده روشني در انتظار ادامز است چرا كه او همچنان در عرصه موسيقي پيشتاز است . وي در ماههاي اخير به اجراي كنسرت در آمريكا ، استراليا ، ژاپن و اروپا ادامه داده است . به نظر مي رسد برايان آدامز در آستانه چهل و شش سالگي همچنان چهره اي جوان ، پرتحرك و تسخيرناپذير از خود ارايه مي دهد و اين نشان ميدهد كه ما همچنان بايد منتظر آلبوم هاي خارق العاده و اعجاب انگيز وي باشيم تا بعد

[ جمعه 27 خرداد1390 ] [ 11:26 ] [ امیر رضا ]

1.      

 بیوگرافی کریس دی برگ (Chris de Burgh)

کریس دی برگ (Chris de Burgh) با نام اصلی کریستوفر جان دیویسون در ١٥ اكتبر سال ١٩٤٨ در آرژانتين متولد شد. پدرش 'چارلز ديويسون' ديپلمات انگليسی و مادرش 'ماوی اميلی دی برگ' منشی وزارت امور خارجه ایرلند بود. كودكی كريس دی برگ به خاطر شغل ديپلماتيك پدر به مسافرت و كسب تجربه در اين راه گذشت و به اين خاطر در كشورهای مختلفی مثل مالت، نيجريه و زئير بزرگ شد. هنگامی كه ١٢ ساله بود خانواده اش به Emerald Isle در ايرلند رفتند، جايی كه هنوز هم كريس دی برگ با همسرش دايان و سه فرزندش رزانا، هوبی و مايكل زندگی می كند.
Chris de Burghدر سال ١٩٦٠ پدربزرگش General Sir Eric de Burgh يك قلعه قديمی به نام 'بارگی كاسل' خريد كه در قرن ١٢ ساخته شده بود. بعد از اينكه قلعه دوباره توسط خانواده ديويسون بازسازی شد، آنها آنجا را به يك هتل خانوادگی برای تعطيلات تبديل كردند. كريس دی برگ اولين كنسرتهايش را در اين قلعه اجرا می كرد و بعد از ظهر ها برای ميهمانان گيتار می نواخت. كريس نواختن گيتار را با روش سعی و خطا، يعنی بدون هيچ نت از پيش نوشته شده ای ياد گرفت. كريس دی برگ در کالج مشهور ترینیتی در شهر دوبلین در رشته های زبان و ادبیات انگلیسی، فرانسوی و تاریخ فارغ التحصیل شد. کریس دی برگ در دوران تحصیل در کالج ترینیتی ترانه سرایی را اغاز کرد و شروع به نوشتن آهنگهای پاپ كرد.
در سال ١٩٧١ كريس دی برگ برای پيدا كردن يك شغل در موسيقی به لندن سفر كرد و نخستین ترانه های خود را در رستورانها، آرايشگاه و کافی شاپ ها اجرا میکرد. سرانجام از طرف يكی از دوستانش كه به تازگی رستورانی به نام Captain Americas در دوبلين تاسيس كرده بود پيشنهاد كار دريافت كرد و برای ميهمانانی كه مشغول صرف غذا بودند موسيقی می نواخت.
در سال ١٩٧٤ كريس با دو تهیه کننده معتبر موسیقی آشنا شد و با كمپانی A&M قراداد امضاء كرد. در همان سال گروه Supertramp را در يكی از موفق ترین تورهای موسیقی آن سال برای تور جديدترين آلبومشان به نام Crime Of The Century همراهی كرد. در اين زمان بود كه نام كريس دی برگ را برای خودش برگزید و در سال ١٩٧٥ آماده انتشار اولين آلبومش به نام Far Beyond These Castle Walls شد.
اولين موفقيت بين المللی كريس دی برگ در سال ١٩٧٥ با آهنگ Turning Round كه بعدها به اسم Flying تغيير نام داد رقم خورد. اين آهنگ برای ١٧ هفته در صدر جدول بهترين ها در برزيل قرار گرفت و بيش از نيم ميليون نسخه از آن به فروش رفت. آلبوم بعدی كريس دی برگ به نام Spanish Train & Other Stories آهنگی به نام A Spaceman Came Travelling داشت كه در انگلستان جزو بهترين آهنگ های كريسمس شناخته شد. ولی موفقيت واقعی اين آلبوم آهنگی به نام Patricia The Stripper است كه هنوز هم درخواست اجرای آن از طرف تماشاچيان در كنسرت های كنونی كريس وجود دارد.
در سال ١٩٨۰ كريس دی برگ آلبوم Eastern Wind را منتشر كرد كه اين آلبوم يكی از پر فروش ترين آلبوم های آن زمان در كشور نروژ شد.
Chris de Burgh در سال ١٩٨٤ كريس دی برگ هشتمين آلبومش را به نام Man On The Line منتشر كرد. اين آلبوم شامل يكی از معروفترين آهنگ های كريس به نام High On Emotion است كه در آن زمان در ده كشور اروپايی به عنوان بهترين آهنگ شناخته شد.اين آلبوم توانست رتبه بهترين ۳۰ آلبوم سال در انگلستان، آمريكا و ۲۰ كشور ديگر را كسب كند.
در سال ١٩٨٦ آلبوم Into The Light را كه آهنگی به نام The Lady In Red داشت منتشر كرد. اين آهنگ در سراسر دنيا باعث شهرت كريس دی برگ شد و در انگلستان و ٢٤ كشور ديگر به عنوان بهترين آهنگ شناخته شد ولی در آمريكا رتبه سوم را كسب كرد. آلبوم Into The light در آفريقای جنوبی ،*نروژ ،*سويس و انگلستان جايزه پلاتينيوم دريافت كرد. در آمريكا، *زلاندنو، *دانمارك و بلژيك هم جايزه طلايی گرفت. اين آلبوم همچنین شامل آهنگ Say Goodbye To It All است كه ادامه ترانه Borderline از آلبوم The Getaway سال ١٩٨٢ است و صدرنشین جدول موسیقی پاپ انگلستان شد.
آلبوم بعدی كريس دی برگ به نام Flying Colours در سال ١٩٨٨ منتشر شد. اين آلبوم همچنين پر فروش ترين آلبوم كريس دی برگ تا به حال بوده است و در صدر جدول موسیقی پاپ انگلستان در سال ١٩٨٨ قرار گرفت.
كريس دی برگ در ١٦ سپتامبر سال ٢٠٠٢ آلبوم جدید خود به نام Timing Is Everything را منتشر كرد كه شامل ١١ آهنگ جدید بود. كريس دی برگ در این آلبوم بیشتر به دنبال یك آلبوم تفریحی و شاد بوده است ولی هنوز چند آهنگ اين آلبوم از جمله There's Room In This Heart Tonight آهنگهای عمیقی از نظر موسیقی و شعر میباشند. بزرگترین موفقیت این آلبوم آهنگ Lebanese Night میباشد كه در كشورهایی مثل لبنان و سایر كشورها آهنگ شماره یك آهنگهای عربی و انگلیسی شد.
كريس دی برگ آلبوم بعدی خود به نام The Road To Freedom را در سال ٢٠٠٤ منتشر كرد كه شامل ١١ آهنگ جدید بود. آهنگهای این آلبوم به زیبایی در كنار هم قرار گرفته اند و براى اولين بار بود كه كريس دی برگ آهنگى بدون كلام در آلبوم خود قرار داد.
در اكتبر سال ۲۰۰۶ آلبوم The Storyman را منتشر كرد كه شامل ١٢ آهنگ جدید بود. كريس دی برگ براى هر كدام از اين آهنگ ها يك داستان كوتاه نوشت كه این داستان ها اتمسفر و رنگ خاصى به هر كدام از اين آهنگ ها داد.
Chris de Burghدر سال ۲۰۰۸ آلبومی به نام Now And Then را منتشر کرد که شامل بهترین آهنگ های او و یک آهنگ جدید بود. نام ین ترانه جدید Live For The Day بود که خواننده لبنانی Tina Yamout كريس دی برگ را در ضبط این آهنگ همراهی کرده است.
وی در خرداد سال ۱۳۸۷ سفری به تهران داشت . او در یک مصاحبه خبری گفت میل دارم آهنگی با نام شب*های تهران برای تهران بسازم . این سفر به منظور آماده سازی جهت برگزاری کنسرت وی به ایران انجام شده*است.
در بهار سال ۱۳۸۷ نخستین آهنگ مشترک او و گروه آریان در تهران منتشر شد. این آهنگ که بر پایه آهنگ The Word I Love You (از ساخته*های کریس دی برگ) تنظیم شده در واقع اجرای جدیدی از آهنگ فوق است که بعضی از قسمت*های آن با ترجمه فارسی توسط گروه آریان خوانده می*شود. این آهنگ با نام «نوری تا ابدیت (دوستت دارم)» در چهارمین آلبوم آریان با عنوان «بی تو با تو» منتشر شد.
در تاریخ ۲۰ ژوئن ۲۰۱۰، مصادف با سالگرد مرگ ندا آقاسلطان، آهنگ مردم دنیا (به انگلیسی: People Of The World) به مدت یک هفته در وب*گاه رسمی کریس دی*برگ قرار گرفت. در کنار این آهنگ توضیحاتی آمده که در آن گفته شده است : ندا، این آهنگ برای تو است .
این آهنگ بخشی از آلبوم بعدی کریس دی*برگ به نام «Moonfleet & other Stories» خواهد بود که قرار است در اکتبر ۲۰۱۰ منتشر گردد.
در طول ۳۴ سال فعاليت، *كريس دی برگ بيش از ۲۰۰ جايزه طلايی و پلاتينيوم دریافت كرده است. هم چنين برخی از سیاستمداران و افراد مشهور از طرفداران موسیقی كريس دی برگ میباشند. او در سراسر دنیا از اروپا و آسیا تا آمریكای شمالی و جنوبی محبو بیت دارد. كريس دی برگ تورها و كنسرتهای زیادی در سراسر دنیا از جمله در آلمان، انگلستان، ایرلند، ژاپن، لبنان، كانادا، آفريقای جنوبی، اروپای شرقی، اروپای مركزی و خاور دور اجرا كرده است كه بسیاری از آنها سریعا به فروش رفته است.
كريس دی برگ در اوايل سال 2009 آلبوم Footsteps را منتشر کرد که اين آلبوم مجموعه ای از ترانه های مورد علاقه خود او بوده است. كريس دی برگ در انتخاب آهنگ هاى اين آلبوم اين ۳ اصل را مورد توجه قرار داده است:عاشق آنها بوده، دفعات بسيارى آنها را خوانده و آهنگ ها برای او الهام بخش بوده است. نسخه مخصوص اين آلبوم در كشور انگلستان داراى يك آهنگ اضافه به نام Rhythm Of The Rain / Crying In The Rain است.
تا به امروز، كريس دی برگ ۱٧ آلبوم منتشر و بيش از ۳۰۰۰ كنسرت در سراسر دنيا برگزار كرده است و بيش ۴۵ ميليون نسخه از آلبوم هايش به فروش رفته است.

 

[ پنجشنبه 26 خرداد1390 ] [ 21:59 ] [ امیر رضا ]

8ojp3cc451xk6ogpbk46.jpg

ياني کريسوماليس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333 ) در شهر کالاماتي يونان به دنيا آمد . و دوران کودکي و نوجواني اش را در شهر زيبا و کوهستاني کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگي  به رشته شنا علاقمند شد و توانست رکوردي ملي در رشته شنا بري کشورش يونان بجا گذارد و تلاش گسترده ي بري رسيدن به رقابتهي المپيک نمود. در سال 1972 ميلادي (1351 شمسي) به آمريکا بري تحصيل در رشته مورد علاقه اش روانشناسي در مشهور ترين دانشگاه روانشناسي دنيا يعني مينسوتا رفت. پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه در يک گروه محلي راک در مينسوتا بنام کاملئون ( Chameleon) بعنوان نوازنده کيبورد آغاز بکار کرد.

پس از آن کسي نميداند چه اتـفاقي بري ياني افتاد اما او اکنون صاحب استديوي شخصي است و بيش از 25 ميليون از آلبوم هي وي در دنيا بفروش رفته است. او تبديل شد به موسيقي داني مستـقـل با عقيد و تفکري منحصربفرد و به شهرت و محبوبيتي جهاني دست يافت و ين در حالي بود که ياني حتي قادر به خواندن و نوشتن ساده ترين نتهي موسيقي نيز نمي باشد ولي با تبحري خواص ساخته هي خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائي خود مينگارد. ياني قطعاتي کامل و زيبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکي انحصاري اجرا شده است

اکثر آلبوم هي ياني توسط شرکتهي virigin records  ويا EMI توليد تهيه وتوزيع ميشوند. ياني موسيقي هي بيشماري بري برنامه هي تلويزيوني و سينميي ساخته و همچنين قطعات تبليغاتي متعددي بري شرکتهي تجارتي – بازرگاني گوناگون خلق نموده است. او اوقاتش را بيشتر در لوس آنجلس و سياتل آمريکا ميگذراند و اکنون يک شهروند آمريکيي بشمار ميرود. او مدتها با خانم هنرمندي بنام ليندا يوانز همکاري صميمي داشت و در اويل سال 1998 ين ارتباط را پيان يافته اعلام کرد. ين ارتباط ظاهراً يک همکاري دوستانه بوده است.!! ياني از اويل سال 1998 تا ماه آوريل 1999 هيچگونه فعاليت توليدي کنسرت و توري را برگذار نکرد و به استراحت پرداخت. و در سال 2000  يکي از بي نظير ترين آلبوم هي خودش را ارائه داد در سبکي متفاوت از آلبوم هي گذشته اش... جالب ينست که تمام تنظيمات و تبديلات موسيقي ين آلبوم شخصاً و فقط توسط خود ياني در استديو شخصي خودش انجام شد !

 ياني در هنگامي که بري ساخت آهنگ تمرکز ميکند به تلفنها پاسخ نميدهد و در آرامش کامل وسکوت مطلق بري آماده کردن ذهن خود به سر ميبرد و هيچکس را به ملاقات نمي پذيرد.! ياني تا بحال موسيقي به سبک کليسيي – مذهبي ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهيي جديد با تکيه به انديشه هي نو و جديد خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسيقي بر مبني يک اپري فرانسوي قديمي متعلق به قرن نوزدهم ميلادي بنام Lakme  ساخته  Leo Delibes  مي باشد و اشعاري که در ين قطعات خوانده ميشود اکثراً اصوات آهنگين بوده و فاقد معني خاص ميباشند و بر خلاف تصور موجود بزبان فرانسوي نميباشند بجز قسمتهيي محدود که بزبان انگليسي هستند و در اشعار آلبوم ستيش ذکر شده اند. ياني آهنگي تبليغاتي را با همکاري مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه  Pistols  همکاري ميکرده است. ين آهنگ تغيير يافته يک اپرا است که با افزودن يک ترانه تکميل شده است و ين آهنگ که جرات آرزو يا  Dare to Dream  نام دارد بري شرکت هواپيميي بريتيش يرلينز ساخته شده است. ياني تميلات مذهبي ندارد و مخالف کليسي سنتي است او معمولا خيلي بندرت موسيقي گوش ميدهد و بگفته خود او موسيقي را صرفاً از يستگاههي راديويي گوش ميدهد. خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel  ميباشد و معتقد است که در سالهي اخير بجز موسيقي محمد رسول الله و... عيسي مسيح ... دکتر ژيواگو ... يندرا گاندي و چند قطعه محدود ديگر ... قطعه جالب توجهي نشنيده است. مادر و پدر ياني هر دو اهل يونان هستند ... مادر وي فليستا Felista و نام پدرش سوتيري  Sotiri  ميباشد . ياني قطعه هيي را بنام مادرش ساخته است و علاقه خاصي به کشور خود و مکانهي قديمي دارد.

 سالها پيش ياني با جازيست خود چارلي آدامز Charlie Adams  آشنا شد و اولين کار خود را بنام بيرون از سکوت يا Out Of Silence در سال 1987 (1366 شمسي ) يه بازار عرضه کرد. ياني سالها پيش با شهرداد روحاني همکاري تنگاتنگي داشت و از تجربيات او استفاده فراوان برد و با همکاري شهرداد و با استفاده از دانش و تجربه او يکي از زيباترين کنسرتهيش را در شهر آکروپليس يونان و با رهبري شهرداد روحاني اجرا نمود.(شهرداد روحاني از موسيقي دانان بزرگ کشورمان يران است و حضور وي در عرصه موسيقي جهان افتخاري است بري يران) ياني در سال 2003 آلبومي متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity  روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسيقي به دنيا ثابت کرد.

[ پنجشنبه 26 خرداد1390 ] [ 21:40 ] [ امیر رضا ]
skeptzb3ie4mmgk3mpr4.jpg

داستان کولی‌های جیپسی کینگ با لوس ریوز بزرگ خاندان ریوز شروع می‌شود مردی هنرمند که در کار جارت اسب همکار بی نظیری برای پدر Reyes" بود. لوس یکی از استادان چیره دست در نواختن گیتار به سبک فلامینگو "Rumba" و آوازخوانی بشمار می‌رفت او به صورت دوره گردی در خیابان‌ها و کوچه‌ها محبوبیتی بدست آورده بود سبک و سیاق زندگی جویز نشأت گرفته از کولی‌های اسپانیایی بود با آیین‌ها و ریشه‌های سنتی خاص آن مناطق. لوس علاوه بر همه این خصوصیات خانواده بزرگی داشت .5 پسر(نیکلاس، آندره، پاتیای، فرانکو و پال) و 6 دختر حاصل ازدواج او بود. او خیلی دوست داشت تا پسرانش نیز حرفه آبا و اجدادی او را بیاموزند به همین دلیل به محض اینکه پسرها به اندازه کافی بزرگ شدند او شروع به آموزش آن‌ها کرد پسران نیز خیلی زود علاقه مند شدند. نیکلاس پسر لوس می گوید:" یک افسانه کولی هست که می‌گوید: وقتی زمان مرگ سردسته کولی‌ها فرا می‌رسد او قبل از این‌که بمیرد زنان بادار قبیله را جمع می کند و برای آن‌ها آواز می‌خواند و وقتی که اولین کودک بدنیا بیاید صاحب همان استعداد خواهد شد. دوران کودکی‌مان سرشار از شگفتی بود وقتی آن‌ها روی صحنه می‌خواندند وقتی مردمی را می‌دیدیم که تا نیمه‌های شب دور آن‌ها جمع می شدند و فریاد می‌زدند . هیجان زده می‌شدیم. ما می‌خواستیم مثل آن‌ها باشیم، و خیلی سعی کردیم ، سیم‌های زیادی پاره کردیم و دکمه‌های کی برد زیادی را شکستیم تا آموختیم. و حالا ما همان بچه‌ها هستیم."

و به این ترتیب آروزی دیرینه لوس به حقیقت پیوست و او یک گروه خانوادگی تشکیل داد پس از جدایی "دی پلاتا" برادر لوس آندره خوانندگی گروه را بر عهده گرفت و نیکلاس به گیتارنوازی پرداخت آن‌ها اسم گروه را ابتدا (jose Reyes-and-los Reyes) گذاشتند.اما بعدها به جیپسی کینگ"gepsy king" تغییردادند. وی در این باره می‌گوید:‍" جیپسی کینگ در زبان اسپانیایی به معنای "سلطان کولی‌ها" هست که ترکیبی از نام فامیلی و نام قبیله ای ما است.وقتی در آمریکا از ما و اصلیتمان می‌پرسیدند می‌گفتند: آه، شما همان جیپس کینگ هستید ما در واقع خیلی تصادفی یک اسم انگلیسی را یدک می‌‌کشیدیم". در خلال دهه 70 آنها به Arles روستای کوچکی در شمال فرانسه نقل مکان کردند و به اتفاق پسرعموها گروهی راتشکیل دادند که به سبک کولی‌ها دائماً در حال کوچ بودند و در مناطق مختلف، خیابان‌ها، کلوب‌ها و سواحل دریا برای مردم ثروتمندی که برای گذران تعطیلات گرد آمده بودند به اجرای برنامه می پرداختند. " ما مجبور شدیم تا به یک زندگی کولی وار رو بیاوریم چرا که هیچ اجتماعی ما را نمی پذیرفت، ما زمانی در یک خانه ساکن شدیم که توانستیم پول کافی بدست بیاوریم البته باید یادآور شوم که برای اینکه فرزندانمان به مدرسه بروند باید آدرس مشخصی داشته باشیم اما وقتی که شما مرتب در حال کوچ هستید نمی توانید یک رابطه واقعی و اجتماعی با دیگران داشته باشید.

آوازه لوس و گروهش خیلی زود از خیابان‌های پاریس فراتر رفت و کل فرانسه را در بر گرفت آن‌ها خیلی زود توانستند ساختمانی برای خود تدارک ببینند و حمایت تهیه کننده مستقلی به نام ژاکوب تارتا را برای انتشار آلبومشان جلب کردند. به این ترتیب سال 1983 اولین آلبوم گروه به نام "Allegria' منتشر شد انتشار این آلبوم در شمال فرانسه با موفقیت روبرو شد اما در بعد جهانی نتوانست انتظاراتی را که مردم از گروه جیپسی کینگ داشتند برآورده کند و در واقع آلبوم اول با شکست تجاری بزرگی روبرو شد. پس از این شکست لوس دست به تغییراتی در ریتم و سازهای مورد استفاده در گروه زد وی همچنین توانست حمایت فرانسیس لالانی"Francis Lalane" را برای انتشار آلبوم دوم خود به دست آورد. و به این ترتیب آلبوم دوم را به نام "Luna de Fuego" را سال 1984 روانه بازار کرد که متاسفانه علی‌رغم همه تغییرات انجام گرفته این آلبوم نیز وضع بهتری نسبت به آلبوم اولی نتوانست به دست آورد. پس از انتشار دو آلبوم ناموفق گروه به اتفاق فرانسیس و انریکو ماسیاس"Macias" شروع به اجرای برنامه ده روزه‌ای در شهر پاریس کردند که مورد استقبال قرار نگرفت اما نوار بدشانسی‌های جوی بالاخره در سال 1986 پاره شد وقتی که مارتینز "claude martinez" تهیه کننده اهل فرانسه نمایش آن‌ها در شهر Arles دید واز آن‌ها خواست که در فستیوال فصلی که همه ساله در شمال فرانسه برگزار می‌شد شرکت کنند لوس پذیرفت و همان سال به جشنواره پیوست. پتانسیل بالای تجاری و استعداد نهفته‌ای که در گروه جیپسی کینگ بود باعث شد که مارتینز نبض گروه را به دست بگیرد او پس از توافقش با لوس بر سر پذیرفتن مدیریت مالی و هنری گروه دست به تغییرات عمده در گروه زد او شروع به مدرنیزه کردن گروه نمود و سبک گروه را با سبک‌های جاز و راک ترکیب کرد وی هم‌چنین نام گروه را از "jose-and-los" به "gepsy king" عوض کرد. " فلامینگو جوهره اصلی موسیقی اسپانیا است مثل جاز در جامعه آمریکا، برآمده از آلام و آرزوهای جامعه ماست. اما فلامنگو رومبا کمی عامیانه تر و شاید محبوبتر از فلامینگو است چرا که مهیج و سرگرم کننده است برخاسته از هوس‌ها و دلخوشی‌های زندگی ماست. اما من معتقدم که رشد و توسعه تکنولوژیهای جدید در سیستم‌های ضبط و پخش، صرف‌نظر از همه تفاوت‌های قومی و نژادی، موسیقی‌های محلی را نیز تغییر خواهند داد." گروه با چهره جدیدش به استودیو بازگشت و سومین آلبوم به نام "Bamboleo" را ضبط نمود اما هیچ تهیه کننده‌ای حاضر به پخش آن نشد. "متاسفانه افراد کوتاه فکر در همه جا و از همه جا هستند ما مجبوریم موسیقی محلی‌مان را با وسایل روز و مدرن درآمیزیم اما ریتم و صدای ما هرگز تغییر نخواهد کرد و اگر روزی دوباره راه جاده‌ها را در پیش بگیریم صدای ما همان خواهد بود. همیشه چیزهایی هست که توضیح دادنشان مشکل است چیزهایی که در خونتان، قلبتان و روحتان است چیزهایی که همه چیز شما هستند."

بنابراین مارتینز تصمیم گرفت که آن را در سطح کوچک‌تری در شمال فرانسه منتشر کند. Bamboleo خیلی زود وارد کلوب‌های شبانه شد و زبان به زبان بین مردم گشت تا این‌که سراسر پاریس را فراگرفت رادیو فرانسه اقدام به پخش این ترانه کرد و کم کم پرفروش‌ترین آهنگ تابستان فرانسه شد. سال 1987 هزاران نفر از طرفداران گروه در پاریس گرد هم آمده بودند تا شاهد هنرنمایی آن‌ها باشند این هنرنمایی با تخریب یک خانه به اوج رسید سال 1988 گروه اولین حضور خود را در بازارهای جهانی جشن گرفت . "کاملاً غیرمنتظره بود اما همانی بود که آرزو داشتیم باشد اولش از روبرو شدن با آن دنیای بیرون کمی نگران بودیم، از این گذشته ما می‌ترسیدیم آن‌ها پاسپورت ما را بگیرند و اجازه بازگشت به خانه را به ما ندهند!! اما حالا این زندگی ماست اسب‌ها جای خود را به ماشین‌ها داده‌اند و ما به جاهای مختلفی سفر می‌کنیم و با مسائل اجتماعی، ادارات بیمه، مالیات و وکلا درگیریم حالا دیگر پلیس‌ها پشت سر ما نیستند بلکه روبروی ما هستند. هر چند که کنار خانواده هایمان نیستیم اما آن‌ها هدایای ما هستند." در حالی‌که گروه در پشت صحنه درگیری‌های مختلفی با تهیه کنندگان داشت اما همچنان سی دی‌های آن‌ها فروش بالایی به دست می آورد و جایگاه آن‌ها در جدول پرفروش‌های کانادا و استرالیا تثبیت می‌شد در همین زمان‌ها یکی از پسرعموها که شایعات زیادی در مورد او وجود داشت مجبور به ترک گروه شد او به کمک برادرانش گروه دیگری را تاسیس کرد که به سبک و سیاق فولکوریک ادامه کار می دادند البته بر سر اسم گروه جیپسی کینگ بین دو گروه درگیری‌های مختلفی روی داد که بالاخره سال 1995 با رای دادگاه به نفع لوس قائله تمام شد.

جولای 1991 ، 30 هزار نفر از مردم آمریکا در سنترال پارک شهر نیویورک گرد هم آمدند تا ترانه‌های آن‌ها را از نزدیک بشنوند آن‌ها مرتب فریاد می‌زدند و تقاضای اجرای مجدد برنامه را داشتند. همان سال گروه کنسرتی در اروپا برگزار کرد و سپس به ژاپن و استرالیا رفت. برای اجرای کنسرت آن‌ها ابتدا به آمریکا و کانادا رفتند و با استقبال مردم مواجه شدند سپس سال 1995 به مسکو رفتند و در میدان سرخ این کشور به اجرای برنامه پرداختند بعد از این اجرا گروه به پاریس بازگشت و در حضور 10 هزار نفر از مردم به هم آوایی به سبک فلامنگو پرداختند . "بدبختیهای زندگی ما باعث شد که همه کنار هم جمع شویم تا بتوانیم از پس دردها و رنجهای‌مان برآییم. زبان گفتاری و نوشتاری که در مدارس یادمان می دادند برای ما گیج کننده بود از این رو ما به ادبیات شفاهی روی آوردیم و امروز ترانه‌های ما بیان کننده تاریخ و فرهنگ ماست. جوامع بسته از دنیای مدرن دور می مانند امروز هر کسی که به سن 14 سالگی می رسد یک تلفن همراه دارد یا می تواند در اینترنت با هر کس دیگری گفتگو کند چیزی که ما در آن روزگار نداشتیم اما حالا کودکان من نیز می توانند این چنین باشند." پس از کنسرت مسکو سومین آلبوم گروه به نام "Estellas" منتشر شد که در سطح جهانی با تحسین همه مواجه شد. آلبوم‌های بعدی "Tierra Gita na" و "Camps" یک سال بعد منتشر شدند. با ادامه موفقیت‌ها، آن‌ها به مدت 10 سال در صدر جدول پرفروشترین‌های جهان قرار داشتند. خانه بدوشان جیپسی کینگ پس از بازگشت به خانه سال 2004 آخرین آلبومشان به نام Roots را که در یک خانه قدیمی در فرانسه تهیه شده بود روانه بازار کردند. این آلبوم نشانه بازگشت آن‌ها به ریشه‌های اصیل خانوادگی و قومی بود. نیکلاس در جواب تاثیر خانواده در زندگیش می‌گوید:" ما مرتب در حال سفر بودیم اما هرگز دور از خانواده نبودیم مادرم می خواست هر روز ما و خانواده‌اش را ببیند و ما همه به او نیاز داشتیم او بهترین آشپز دنیا بود. و اما برای میلیون‌ها طرفداری که ترانه‌های ما را گرفتند و گوش دادند می‌گویم: همه شما را دوست داریم.

[ پنجشنبه 26 خرداد1390 ] [ 15:18 ] [ امیر رضا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام من امیر هستم و نوازنده گیتار هستم هدفم از ساخت این وبلاگ این بود که ما اهنگ های زیادی از این خوانندگان میشنویم ولی هیچوقت به فکر این نیستیم که این هنرمندان با چه سختی ای به مقاقم کنونیشون رسیدن
امکانات وب

جاوا اسكریپت


آمار سایت

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
بک لينک

كد بارش قلب


خدمات وبلاگ نويسان جوان